محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

10ماهگی پسر گلم

1394/8/28 8:56
نویسنده : مامان نرگس
80 بازدید
اشتراک گذاری

سلام شیرین مامان

امروز 5 شنبه 28 آبان ماهه

شما امروز 9 ماه و3 روزته

این مدت برات چیزی ننوشتم چون شدیدا درگیر بودم و از طرفی یه جورایی سخت ترین روزای زندگیم بعدازتولدت رو میگذروندم

روزای مرخصی مامان مثل برق و باد تموم شد و من از روز 2 شنبه 25 آبان اومدم سر کار

بخاطر شرایط استخدامیم بیشتر از 2 ماه نمیتونم مرخصی بگیرم

ومجبور شدم تو رو تو خونه با پرستارت بذارم و بیام اداره

محل کار مامان هم که سربیشه است و متاسفانه با انتقال من موافقت نکردن

تقریبا همه از عدم موافقت با انتقالم ناراحتن و باهام همدردی میکنن

بابا بزرگ مهربون هم گفت چند روز اول تا تو به دوری از من عادت کنی منو میبره و میاره تا زمان کمتری تو مسیر باشم و زودتر بهت برسم

این چند روز واقعا بهم سخت وعذاب آور وپر از اشک وگریه گذشته و هر روز یه مشکل جدید اضافه میشه

بخاطر شیر دهی یک ساعت زودتر میتونم از اداره بیام ولی چون اینجا اون موقع هیچ سرویسی نیست مجبورم بمونم و بابقیه کارمندا بیام خونه

یعنی عملا از 6 صبح تایک ربع به 4 عصر من ازت دورم

و این موضوع منو داره داغون میکنه

منی که حتی وقتی خوابت یه ساعت میشد دلم برات تنگ میشد ومیومدم پیشت و میبوسیدمت یهو این همه ازت دور بشم خیلییییییی بهم سخت میگذره

وازاون مهمتر بخاطر خودت نگرانم که اینهمه مدت شیر نخوری واذیت بشی

هر چند برات شیر میگذارم ولی بازم کفاف نمیکنه

این چند روز سرما هم خوردم و وقتی میرسم خونه چنان حالم بده که حتی حال ناهار خوردن ندارم

خدا رو شکر با پرستارت میونه خوبی داری و زیاد دلتنگی نمیکنی

این چند روزم مامانی هر روز اومده خونمون و پیش تو بوده که تنهایی رو حس نکنی

چه پستی شد پر از انرژی منفیخطا

با همه این اوصاف باز هم خدا رو شکر که هممون سالم هستیم

فقط با تمام وجودم از خدامیخوام که این روزای سخت هم زودتر تموم بشه و آرامش به زندگیمون برگرده

مامانی دعا کن باانتقالم موافقت کنن

خدایا خواهش میکنم بخاطر پسرم هم که شده کمکون کن

از همه شماهایی که این پستمو میخونین التماس دعا دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)